سه شنبه 90 تیر 28 , ساعت 7:43 صبح
تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای
کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و
گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می
بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند
هوس کوچ به سرم زده.
شاید هم هجرت.
نمی دانم.
ز این بی دلی ها خسته شدم.
دستانم رابه دستان هیچ کس می سپارم و درد دل می کنم با درختان.
دیوانگی هم عالمی دارد
نوشته شده توسط ali torab ahmadi | نظرات دیگران [ نظر]